دنیای اسراء

دوشنبه, ۲۳ مرداد ۱۳۹۱، ۰۴:۵۷ ب.ظ

آذربایجان داغدار

آشیق ناچار آغلارام                       گوندی گئچه ر آغلارام

یوردومون بو اوتوندا                        قان یاش توگوپ آغلارام

 

 

سلام

حس و حال نوشتن ندارم، الان که این پست رو مینویسم اشک تو چشام حلقه زده.شنبه عصر جلوی دگه روزنامه فروشی مجله ها جلوی چشام تکون خوردن، من اول فکر کردم سرم داره گیج میره بعد دیدم زلزله است که داره زمین رو تکون میده، در عرض چند ثانیه اهالی همه مغازها و پاساژها بیرون ریخته بودند، خودمون رو پیدا نکرده بودیم که 11 دقیقه بعد زلزله دوم و اینبار دیدم که نماهای آجری ساختمونها داره میریزه، چند ثانیه بعد وقتی تموم شد با خودم گفتم خدا رو شکر به خیر گذشت، انشالله دیگه نمیاد. اما ای دل غافل که مرکز زلزله تبریز نبوده و اونی که ما احساس میکردم چیزی نبوده، فاجعه توی ورزقان و اهر و هریس اتفاق افتاده بود و توی این دو تا زلزله اکثر روستاهای این مناطق صد در صد تخریب شده بودند، خیلی هاشون فرصت نکرده بودند از خونه خارج بشن. خدا رو هزار مرتبه شکر که این اتفاق تو روز افتاده بود و بیشتر مردم بیرون از خونه ها بودند وگرنه تعداد کشته و زخمی ها خیلی بیشتر میشد. خدا همه کشته شدگان در این زلزله رو رحمت کنه و به مجروحان شفای کامل و به بازماندگان صبر عطا فرماید.

 

دوستهای خوبم ممنونم از ابراز همدردیتون و امیدوارم این اتفاق تلخ دیگر بار در هیچ کجای وطن عزیزمون اتفاق نیفته، یا حداقل ساختمونها طوری ساخته بشن که در مقابل این گونه بلایا مقاوم باشند.

شرمنده که این چند روز نتونستم به کامنتهاتون جواب بدم و پست جدید داشته باشم، حال روحی مساعدی نداشتم، انشالله بزودی به همه کامنتها جواب میدم. دم افطار کشته شدگان زلزله رو توی دعاهاتون یاد کنید.

پ ن: چقدر چسبید خنده بازار در شب عزای عمومی مردم آذربایجان، صد آفرین به این همدلی...

 



نوشته شده توسط اسراء افسری
ساخت وبلاگ در بلاگ بیان، رسانه متخصصان و اهل قلم

پیوندها
آخرین مطالب
طبقه بندی موضوعی

آذربایجان داغدار

دوشنبه, ۲۳ مرداد ۱۳۹۱، ۰۴:۵۷ ب.ظ

آشیق ناچار آغلارام                       گوندی گئچه ر آغلارام

یوردومون بو اوتوندا                        قان یاش توگوپ آغلارام

 

 

سلام

حس و حال نوشتن ندارم، الان که این پست رو مینویسم اشک تو چشام حلقه زده.شنبه عصر جلوی دگه روزنامه فروشی مجله ها جلوی چشام تکون خوردن، من اول فکر کردم سرم داره گیج میره بعد دیدم زلزله است که داره زمین رو تکون میده، در عرض چند ثانیه اهالی همه مغازها و پاساژها بیرون ریخته بودند، خودمون رو پیدا نکرده بودیم که 11 دقیقه بعد زلزله دوم و اینبار دیدم که نماهای آجری ساختمونها داره میریزه، چند ثانیه بعد وقتی تموم شد با خودم گفتم خدا رو شکر به خیر گذشت، انشالله دیگه نمیاد. اما ای دل غافل که مرکز زلزله تبریز نبوده و اونی که ما احساس میکردم چیزی نبوده، فاجعه توی ورزقان و اهر و هریس اتفاق افتاده بود و توی این دو تا زلزله اکثر روستاهای این مناطق صد در صد تخریب شده بودند، خیلی هاشون فرصت نکرده بودند از خونه خارج بشن. خدا رو هزار مرتبه شکر که این اتفاق تو روز افتاده بود و بیشتر مردم بیرون از خونه ها بودند وگرنه تعداد کشته و زخمی ها خیلی بیشتر میشد. خدا همه کشته شدگان در این زلزله رو رحمت کنه و به مجروحان شفای کامل و به بازماندگان صبر عطا فرماید.

 

دوستهای خوبم ممنونم از ابراز همدردیتون و امیدوارم این اتفاق تلخ دیگر بار در هیچ کجای وطن عزیزمون اتفاق نیفته، یا حداقل ساختمونها طوری ساخته بشن که در مقابل این گونه بلایا مقاوم باشند.

شرمنده که این چند روز نتونستم به کامنتهاتون جواب بدم و پست جدید داشته باشم، حال روحی مساعدی نداشتم، انشالله بزودی به همه کامنتها جواب میدم. دم افطار کشته شدگان زلزله رو توی دعاهاتون یاد کنید.

پ ن: چقدر چسبید خنده بازار در شب عزای عمومی مردم آذربایجان، صد آفرین به این همدلی...

 

موافقین ۲ مخالفین ۰ ۹۱/۰۵/۲۳
اسراء افسری

زلزله تبریز