پیوندها
آخرین مطالب
طبقه بندی موضوعی

۱۴ مطلب با موضوع «پلو و چلو» ثبت شده است



پس از شهادت على علیه السلام و تسلط مطلق معاویة بن ابى سفیان برخلافت اسلامى، خواه و ناخواه، برخوردهایى میان او و یاران صمیمى على علیه السلام واقع میشد. همه کوشش معاویه این بود تا از آنها اعتراف بگیرد که از دوستى و پیروى على سودى که نبرده اند، سهل است همه چیز خود را در این راه نیز باخته اند. سعى داشت یک اظهار ندامت و پشیمانى از یکى از آنها با گوش خود بشنود، اما این آرزوى معاویه هرگز عملى نشد. پیروان على بعد از شهادت آن حضرت، بیشتر واقف به عظمت و شخصیت او شدند. از این رو بیش از آنکه در حال حیاتش فداکارى میکردند، براى دوستى او و براى راه و روش او و زنده نگهداشتن مکتب او، جراءت و جسارت و صراحت به خرج میدادند. گاهى کار به جایی میکشید که نتیجه اقدام معاویه معکوس میشد و خودش و نزدیکانش تحت تاءثیر احساسات و عقاید پیروان مکتب على قرار میگرفتند.


یکى از پیروان مخلص و فداکار و با بصیرت على، «عدى پسر حاتم» بود. عدى در راءس قبیله بزرگ طى قرار داشت. او چندین پسر داشت. خودش و پسرانش و قبیله اش سرباز فداکار على بودند. سه نفر از پسرانش به نام «طرفه» و «طریف» و «طارف» در صفین در رکاب على شهید شدند.
پس از سالها که از جریان صفین گذشت و على علیه السلام به شهادت رسید و معاویه خلیفه شد، تصادفات روزگار، عدى بن حاتم را با معاویه مواجه کرد. معاویه براى آنکه خاطره تلخى براى عدى تجدید کند و از او اقرار و اعتراف بگیرد که از پیروى على چه زیان بزرگى دیده است به او گفت: این الطرفات: پسرانت طرفه و طریف و طارف چه شدند؟

«در صفین، پیشاپیش على بن ابیطالب، شهید شدند».

على انصاف را در باره تو رعایت نکرد.

«چرا؟»

چون پسران تو را جلو انداخت و به کشتن داد و پسران خودش را در پشت جبهه محفوظ نگهداشت.

«من انصاف را در باره على رعایت نکردم»

«چرا؟»

«براى اینکه او کشته شد و من زنده مانده ام، میبایست جان خود را در زمان حیات او فدایش میکردم».

معاویه دید منظورش عملى نشد. از طرفى خیلى مایل بود اوصاف و حالات على را از کسانى که مدتها با او از نزدیک به سر برده اند و شب و روز با او بوده اند بشنود. از عدى خواهش کرد، اوصاف على را همچنانکه از نزدیک دیده است برایش بیان کند. عدى گفت: «معذورم بدار».

حتما باید برایم تعریف کنى.

«به خدا قسم، على بسیار دوراندیش و نیرومند بود. به عدالت سخن میگفت و با قاطعیت فیصله میداد. علم و حکمت از اطرافش میجوشید. از زرق و برق دنیا متنفر بود و با شب و تنهایى شب ماءنوس بود. زیاد اشک میریخت و بسیار فکر میکرد. در خلوتها از نفس خود حساب میکشید و بر گذشته دست ندامت میسود. لباس کوتاه و زندگى فقیرانه را میپسندید. در میان ما که بود مانند یکى از ما بود. اگر چیزى از او میخواستیم میپذیرفت و اگر به حضورش میرفتیم ما را نزدیک خود میبرد و از ما فاصله نمى گرفت. با این همه آنقدر با هیبت بود که در حضورش جراءت تکلم نداشتیم و آنقدر عظمت داشت که نمى توانستیم به او خیره شویم. وقتى که لبخند میزد دندانهایش مانند یک رشته مروارید آشکار میشد. اهل دیانت و تقوا را احترام میکرد و نسبت به بینوایان مهر میورزید. نه نیرومند از او بیم ستم داشت و نه ناتوان از عدالتش نومید بود. به خدا سوگند! یک شب به چشم خود دیدم در محراب عبادت ایستاده بود در وقتى که تاریکى شب همه جا را فرا گرفته بود اشکهایش بر چهره و ریشش میغلطید، مانند مار گزیده به خود میپیچید و مانند مصیبت دیده میگریست.

مثل این است که الان آوازش را میشنوم، او خطابه دنیا میگفت: اى دنیا متعرض من شده اى و به من رو آورده اى برو دیگرى را بفریب (یا هرگز فرصتى این چنین تو را نرسد) تو را سه طلاقه کرده ام و رجوعى در کار نیست، خوشى تو ناچیز و اهمیتت اندک است. آه!آه! از توشه اندک و سفر دور و مونس کم».

سخن عدى که به اینجا رسید، اشک معاویه بى اختیار فروریخت. با آستین خویش اشکهاى خود را خشک کرد و گفت: خدا رحمت کند ابوالحسن را! همین طور بود که گفتى. اکنون بگو ببینم حالت تو در فراق او چگونه است

«شبیه حالت مادرى که عزیزش را در دامنش سر بریده باشند».

آیا هیچ فراموشش میکنى:

«آیا روزگار میگذارد فراموشش کنم؟»

پسرانت چه شدند؟/ کتاب داستان راستان/ شهید مرتضی مطهری



۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۰ مرداد ۹۰ ، ۲۱:۳۵
اسراء افسری

این پلو یکی از غذاهای قدیمی منطقه آذربایجانه.قدیما تو منطقه آذربایجان عمده ترین غذاهایی که استفاده میشده غذاهای گوشتی و غذاهایی بوده که با گندم درست میشده.چون بیشتر تو این منطقه گندم به عمل میاد و برنج بعدها به وعده غذایی مردم راه پیدا کرد.

خوب اول خوبه در مورد کلمه یارما یه چیزایی براتون بگم.یارما معادل ترکی بلغور،تقریبا به معنی شکافته ست.البته معادل دقیق این کلمه رو مثل بعضی کلمات دیگه ترکی تو فارسی نمیشه پیدا کرد.اول گفته میشده یارما بوغدا(بوغدا هم یعنی گندم) یعنی گندم شکافته شده، بعدا به مرور زمان کلمه بوغدا حذف میشه و فقط یارما گفته میشه.

این پلویی که میخوام براتون آموزش بدم خیلللللللللللللللللللللللللللللی خوشمزه است و خیلی هم مفیده،قدیمیا مثل الان نبودن که معده رو با چیزای بی ارزش پرکنن،هر غذایی که پخته میشده یه غذای کامل بوده.من که توصیه میکنم حتما این غذا رو درست کنین و اگه یه بار بخورین عاشقش میشین.

البته  کمی تغییر توش دادم. قدیما تو این پلو قورما می ریختن، برای درست کردن قورما گوشت رو بعد از پختن حسابی تو روغن حیوانی سرخ میکردن و بهش نمک زیاد میزدن و با همون روغن توی ظرفهای سفالی که بهش  برنی (Barne) میگفتن میریختن و در طول زمستان از این گوشت استفاده میکردن.با این روش نیازی به نگهداری تو یخجال و فریزر نداشتن.  و من چون نداشتم از کوفته ریزه استفاده کردم.




۱۴ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ مرداد ۹۰ ، ۲۳:۴۲
اسراء افسری

اگه تو خونه نون،سیب زمینی،کاهو وغیره واسه ته دیگ نداشتین، در واقع وقتیکه وضعیت یخچالتون بحرانیه این ته دیگ رو میتونین درست کنین.

 

   

 

  

 

دو قاشق آرد و نمک و کمی زعفرون آب کرده و کمی آب مخلوط کنید تا مخلوط به کمی رقیق تر از ماست بشه ته قابلمه روغن بریزید و بگذارید کمی گرم شود.مایع رو داخل قابلمه بریزید و کمی صبر کنید تا خودش رو بگیره بعد برنج رو روش بریزین و بگذارید دم بکشه.

نکته:میتونید زعفرون رو حذف کنید،یا کمی فلفل بریزید و میتونید کمی روی روغن، کنجد بپاشید و ته دیگ رو روش بریزید.خلاصه خیلی کارا میتونید بکنید.

  

۵ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۷ ارديبهشت ۹۰ ، ۲۳:۴۵
اسراء افسری
من علاقه زیادی به آشپزی و صد البته تزیین غذا دارم. سعی می کنم تو این وبلاگ غذاهایی رو که بلدم براتون بذارم و بیشتر سعیم اینه که دستورغذاهای مخصوص آذربایجان و تبریز رو داشته باشم . چون عدس پلو یکی از غذاهای مورد علاقه منه.مخصوصا اگه خوش برو رو هم باشه به همین دلیل اولین پست آشپزی رو با عدس پلو شروع میکنم. این از عکسش دستورش رو هم تو ادامه مطلب ببینید.


عدس

۴ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ ارديبهشت ۹۰ ، ۲۳:۱۷
اسراء افسری